نامه ای به زهرا و مداد رنگی نارنجی چهار عصر - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 4:02
يادِ هشت سالگيم افتاده بودم، ياد دستهايِ هشت سالگيم توي استين هاي گشاد فرم مدرسه . ياد ِ شكستن دندان برادرم روي پله ها. ياد ميمونِ طبل زنِ اسب بازي ام كه چند پله بالاتر از واحدِ مسكوني مان براي هميشه جا ماند. يادِ وقتي كه روي تكه كاغذِ دفتر نقاشيم ، به زحمت نوشته بودم " زهرا با من قهري؟" . ياد ِجا گ...
نامه اي به زهرا و مداد رنگي نارنجي چهار عصر - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 6:11
يادِ هشت سالگيم افتاده بودم، ياد دستهايِ هشت سالگيم توي استين هاي گشاد فرم مدرسه . ياد ِ شكستن  دندان برادرم روي پله ها. ياد ميمونِ طبل زنِ اسب بازي ام كه چند پله بالاتر از واحدِ مسكوني مان براي هميشه جا ماند. يادِ وقتي كه روي تكه كاغذِ دفتر نقاشيم ، به زحمت نوشته بودم " زهرا با من قهري؟" . ياد ِجا ...
آهای ایرانه خانم زیبا ( نامجو) - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 2:02
یک سال دیگه گذشت . حالا بیست و سه سالمه و آرومتر ، بی خروش تر! با احساس ناامنی بیشتری نسبت به همه چیز. اینطور وقت ها دلم می خواد به اینجا پناه ببرم. به آدم های گذشته ای که سال هاست برای خودم سیو کردم!
آن رىزهاي سالم سرشار!!! - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 2:02
از صبح يه اهنگ كه برميگرده به دوران تينيجري افتاده تو زبونم .. بگو بازم هوامو داريو مث همه منو تنها نمي ذاري و ..." . چه قدر حس كوله پشتي شونزده هفده سالگي چسبيده به قفسه سينه هامو داره برام.
آن مرد با فرمان ايست آمد. - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 2:02
ناراحتي و بي تفاوت. مي شنوي كه مي گه "مي آمدم دنبالت بابا چرا نمي آمدم" . خنده ت ميشه! خنده م مي #آمد آخه. خنده ي توي سينه ؛ كه معلوم نيست ادامه ي گريه ست يا شروع خنديدن.
آستیگمات - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 16:20
آن شعر را دوباره زمزمه کردم : « بابا! اگه گلها نبودند ما دماغ نداشتیم،مگه نه؟ / اگه پرنده ها نبودند ما گوش نداشتیم،مگه نه؟/بابا اگه من نبودم تو هم نبودی،مگه نه؟». بعد به بابایم فکر میکنم که با چشم های آستیگماتش رو به روی تلوزیون نشسته است. به بابای کارمندِ متوسط ام، به بابایم که وقتی درس فارسی مان ب...
آنگونه ام که رضا ثروتی در مکبث آنگونه ام که صدا بعد از مرگ - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 23:20
آدما وقتی که میمیرن صداشون کجا میره ؟ ؟ . . . 
آستیگمات - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:41
آن شعر را دوباره زمزمه کردم : « بابا! اگه گلها نبودند ما دماغ نداشتیم،مگه نه؟ / اگه پرنده ها نبودند ما گوش نداشتیم،مگه نه؟/بابا اگه من نبودم تو هم نبودی،مگه نه؟». بعد به بابایم فکر میکنم که با چشم های آستیگماتش رو به روی تلوزیون نشسته است. به بابای کارمندِ متوسط ام، به بابایم که وقتی درس فارسی مان ب...
معادله ای برای مرگ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:41
همیشه شمعی که " دو برابر " بیش تر روشنایی می ده . . . دوبرابر زودتر هم " تموم " می شه. + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:54 توسط |
عشق ، قانون سوم نیوتون و نود درصد صداقت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:41
توی مرز ِ بین ِ خواب و بیداری بهم فکر کن! بذار جهانمون " شکل خواب باشه ". بذار شبیه یه سری سیگنال ِ الکتریکی باشم که به مغزت مخابره شده . . . بذار من همون آدم ِ علمی خشک باشم که این روزها دیرتر شروع به لبخند زدن می کرد. من اعتقادمو به همه چیز دارم از دست می دم خاکستری ! جز اینکه ذهن می تونه نجاتمون ...
ریچارد ما خسته شدیم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:41
گفت براتیگان توی سرما چادر می زنه با زن بچه ش کنار رودخونه برای اینکه رمان صید قزل الا در امریکا رو بنویسه! توچی؟ + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:12 توسط |
خشک میشم ولی نمیمیرم مثل دریاچه ی ارومیه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:41
" محمد ملا عباسی " توییت رفته بود : با دخترم باب اسفنجی می بینم یه قسمت باب برای ِ " هدیه " به دوستش اختاپوس از " اشک " لباس درست کرد . . . . + نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:31 توسط |
مردن به وقت شهریور - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 19:11
خودمو رسوندم به آخرین روزهای مرداد .برای برگشتن به وبلاگ نویسی بعد از چهار سال . . . اسمش رو گذاشتم راهرو ! هر چند که من علاقه ای به فیزیک کلاسیک و حرکت در دو بعد ندارم اما همیشه یه جایی از ترانه هست که می خونن " از این راهرو یک نفر رد شده ". یک نفر و شاید نسخه های متعددی از ما که مدام به فراموشی دچ...
در فیزیک غیر ممکن ها هنوز دست های کسی هست - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 19:11
سرچ میکنم " خودکشی به از ذره ذره مردن" میخوام منو برسونه به یه وبلاگ قدیمی . اما چیزایی که گوگل برام بالا اورد: خودکشی کوانتومی آزمایش گربه ی شرودینگر و چند جهانی !!! + میشناستم انگار.
معادلات استکیومتری، مرگ مایکل جکسون و شاسی بلندها - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 19:11
ایستاده بودم مقابل کوچه ی بانک ملی و یکباره به دلم افتاد که تو هیچ وقت برنمی گردی! دهانم تلخ شد و "ف" برایم اس ام اس زد : «اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد ... تا قیامت» تو نیامدی و دخترهای دبیرستانی با خنده های ارتدونسیشان خیابان را گرفته بودند و من به معجزه فکر می کردم. به تو که از راه برسی و شبیه م...